سفارش تبلیغ
صبا

وبلاگ خوب

صفحه خانگی پارسی یار درباره

خانه خود را خوب مدیریت کنیم


خانه خود را خوب مدیریت کنیم

مدیریت خانه، کارى تمام وقت است. متأسفانه در کشور ما این فعالیت هنوز به صورت علمى تبیین و حوزه و اجزاى آن مشخص و شناخته نشده است.مدیریت خانواده کارى مستمر است که از والدین به خانواده و فرزندان آنها هم تسرى پیدا مى کند. درباره مدیریت خانه سلسله مباحثى مطرح است که به بخشى از آنها اشاره مى شود.


الف) اصول مدیریت در خانواده
?-برنامه ریزى زندگى براساس اهدافى که شرع، عرف، اخلاق و عقل حکم مى کند.
2- در نظر گرفتن ابعاد مختلف اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى در برنامه ها.
?- اجراى اصل فعالیت هر عضو خانواده به اندازه توان و استفاده هر عضو به اندازه نیاز.
4- احترام به بزرگترها و توجه به کوچکترها.
?- ایجاد محیطى مناسب به منظور دستیابى به همکارى چندجانبه میان افراد خانواده.
6- تقسیم عادلانه کارها میان افراد خانواده.
7- توزیع وظایف خانه میان افراد و آموزش فرزندان براى انجام بهتر کارها به جاى انجام آن کار به وسیله پدر یا مادر.


ب) شیوه مدیریت خانواده
طى دو قرن گذشته، علاوه بر شیوه مدیریت سنتى، شیوه مدیریت مشارکتى نیز مورد استفاده قرار گرفته که نتایج خوبى داشته است.
وجود قوانین براى ایجاد انضباط در جوامع و گروه هاى انسانى لازم است. ولى در خانواده هایى که قوانین بدون مشارکت اتخاذ مى شود، همیشه اعضا این قوانین را تحمیلى تلقى مى کنند. اگر مردم و گروه ها در وضع قوانین دخالت داشته باشند، آن را بهتر درک کرده، با انگیزه قوى ترى در اجراى آن مى کوشند و با دیده احترام به آن مى نگرند.
در خانواده هاى جدید، کودکان و نوجوانان، حکم انسان صاحب عقل و احساس را دارند. وقتى به افراد خانواده این فرصت داده شود که در تدوین قوانین و خط مشى خانواده مشارکت داشته باشند، آنان احساس بهترى نسبت به خود خواهند داشت.


ج) جلسات خانوادگى
به منظور اجراى یک روش مدیریت مشارکتى، لازم است خانواده ها به صورت مرتب جلسات خانوادگى داشته باشند. این جلسه ها یک گردهمایى منظم و برنامه ریزى شده با شرکت همه افراد خانواده است تا در آن اعضا:
*حرف ها و درد دل هاى یکدیگر را بشنوند.* کارهاى خانه را بین یکدیگر تقسیم کنند.* شکایات خود را عرضه کنند.* اختلاف ها را برطرف کنند.* راه هاى جدیدى براى حل مشکلات خانواده ارائه کنند.


د) مقررات شوراى خانواده
مقررات این شورا مى تواند شامل این موارد باشد:* همه افراد خانواده در شورا حق اظهار نظر دارند.* همه افراد خانواده در تصمیم گیرى شریک هستند.* ریاست این شورا باید دوره اى و در اختیار افراد بالغ باشد.* پدر، مادر و فرزندان بزرگتر، ریاست آن را به ترتیب بر عهده دارند.* شورا باید دستور کار داشته باشد و برنامه هاى آن از قبل نوشته شده باشد.* جلسات شورا باید به طور مداوم تشکیل شود.* در مواقع اضطرارى، جلسات فوق العاده تشکیل شود.* حکم شورا باید براى همه افراد خانواده لازم الاجرا باشد.


و) اجزاى برنامه ریزى در خانواده
اساسى ترین موضوع در تشکیل و بقاى یک خانواده، داشتن هدف مشخص است. هدف نقطه اى است که کوشش ها براى رسیدن به آن صورت مى گیرد. هدف هاى یک خانواده در درازمدت، ادامه نسل و تعالى اعضا از لحاظ مادى و معنوى است. خانواده در راه رسیدن به این اهداف اصلى، هدف هاى فرعى و مقطعى دیگرى از قبیل تربیت، آموزش و انتخاب همسر خوب و شغل مناسب براى فرزندان را نیز مدنظر قرار مى دهد.فعالیت هاى اقتصادى به منظور کسب درآمد کافى براى گذران زندگى فعلى و داشتن پس انداز براى ایام پیرى، از جمله هدف هاى مادى محسوب مى شود. در فرآیند دستیابى به این اهداف خانواده باید از اصول خاص که در جامعه داراى ارزش و احترام است، پیروى کند


همیشه خوبیهای دیگران را مدنظر قرار دهیم

همیشه خوبی‌های دیگران را
مدنظر قرار دهیم

 

رفتارهای انسانی نشان می‌دهد که مردم وقتی از کسی ضربه می‌بینند، پیوسته در جستجوی انتقامند. غرور و اعتماد به نفسمان لطمه دیده است. انتظارات و رویاهایمان نابود شده‌اند. چیزی که برایمان بسیار ارزشمند است را از دست داده‌ایم. به همین دلیل است که می‌خواهیم تلافی و جبران همه این صدمات را در بیاوریم.
موانع دیگری هم بر سر راه گذشت و بخشایش ما وجود دارد.
افکار و عقایدی به طور خودکار جلوی گذشت کردن ما را می‌گیرند. به خودمان می‌گوییم، "او را نمی‌بخشم چون او هیچگاه مسوولیت کارهایی که انجام داده است را نمی‌پذیرد." یا "فقط افراد ضعیف گذشت می‌کنند."
برای این رفتارهایمان همیشه توجیهاتی نیز داریم. وقتی کسی به ما صدمه‌ای می‌زند، ما برای رفتار آن فرد دنبال یک سری توجیهات هستیم. اما اگر خودمان کاری اشتباه که به کسی صدمه می‌زند انجام دهیم، برای رفتار خودمان هم باز دنبال توجیه هستیم. در اینگونه موارد به هر نحوی که شده تقصیر را از گردن خودمان می‌اندازیم و خود را بی‌گناه جلوه می‌دهیم.
مهم است که بدانیم پذیرفتن و فهمیدن اشتباهات هرگز سبب نمی‌شود، که فرد صدمه دیده آسوده شود. بخشیدن کسی و گذشت کردن هرگز نتایج کار اشتباه آن‌ها را از بین نمی‌برد. هدف این است که گذشت کردن بیشتر مورد توجه افراد قرار گیرد و انسان‌ها اشتباهاتشان را راحت‌تر بپذیرند. برای این کار باید به جای اینکه در مورد شخصیت و قصدشان قضاوت‌های خشن و ناعادلانه انجام دهیم، همیشه خوبی‌های دیگران را مد نظر قرار دهیم.


همیشه خوبیهای دیگران را مدنظر قرار دهیم

همیشه خوبی‌های دیگران را
مدنظر قرار دهیم

 

رفتارهای انسانی نشان می‌دهد که مردم وقتی از کسی ضربه می‌بینند، پیوسته در جستجوی انتقامند. غرور و اعتماد به نفسمان لطمه دیده است. انتظارات و رویاهایمان نابود شده‌اند. چیزی که برایمان بسیار ارزشمند است را از دست داده‌ایم. به همین دلیل است که می‌خواهیم تلافی و جبران همه این صدمات را در بیاوریم.
موانع دیگری هم بر سر راه گذشت و بخشایش ما وجود دارد.
افکار و عقایدی به طور خودکار جلوی گذشت کردن ما را می‌گیرند. به خودمان می‌گوییم، "او را نمی‌بخشم چون او هیچگاه مسوولیت کارهایی که انجام داده است را نمی‌پذیرد." یا "فقط افراد ضعیف گذشت می‌کنند."
برای این رفتارهایمان همیشه توجیهاتی نیز داریم. وقتی کسی به ما صدمه‌ای می‌زند، ما برای رفتار آن فرد دنبال یک سری توجیهات هستیم. اما اگر خودمان کاری اشتباه که به کسی صدمه می‌زند انجام دهیم، برای رفتار خودمان هم باز دنبال توجیه هستیم. در اینگونه موارد به هر نحوی که شده تقصیر را از گردن خودمان می‌اندازیم و خود را بی‌گناه جلوه می‌دهیم.
مهم است که بدانیم پذیرفتن و فهمیدن اشتباهات هرگز سبب نمی‌شود، که فرد صدمه دیده آسوده شود. بخشیدن کسی و گذشت کردن هرگز نتایج کار اشتباه آن‌ها را از بین نمی‌برد. هدف این است که گذشت کردن بیشتر مورد توجه افراد قرار گیرد و انسان‌ها اشتباهاتشان را راحت‌تر بپذیرند. برای این کار باید به جای اینکه در مورد شخصیت و قصدشان قضاوت‌های خشن و ناعادلانه انجام دهیم، همیشه خوبی‌های دیگران را مد نظر قرار دهیم.


چگونه در اولین دیدارها با نامزدتان برتری خود را نشان دهید!

اولین برخورد همیشه تاثیرگذارترین برخورد است. برای اولین قرار ملاقات با شریک زندگیتان قوانینی وجود دارد که به شما کمک می کند ،بهترین باشید.

 

زمانی که برای اولین بار میخواهید با نامزدتان بیرون بروید چه احساسی دارید؟ این اولین دفعه‌‌‌ی است که به طور رسمى‌از شما دعوت مى‌کند که با هم به بیرون مى‌روید ، از همه مهم تر خودتان دو نفر تنها هستید ، در وحله‌‌‌ی اول از این کار استقبال مى‌کنید و‌‌‌یک شور خاصی را در قلب خود احساس مى‌کنید اما استرس خیلی زیادی هم دارید . چطور با او رفتار کنید ؟ در مورد چه مطلبی با هم صحبت کنید ؟ چه چیزی بپوشید ؟ نگران نباشید!! ما همه‌‌‌ی این موارد را برای شما توضیح مى‌دهیم تا اینکه در اولین ملاقاتتان چه رفتاری باید داشته باشید ؟ و تاثیری را که مى‌خواهیدبر روی طرف مقابلتان بگذارید .
 
1. در اولین مرحله‌‌‌ی باید بر استرس خود غلبه کنید ، دل پیچه ، سردی دست‌‌هایتان ، خشکی گلو اینها همه‌‌‌ی نشانه‌‌های طبیعی از استرس است که در اولین روز دیدار با آنها مواجه مى‌شوید . اما زیاد نگران این شرایط نباشید و در مخفی کردن و پوشاندن این احساسات سعی نکنید ، چون به هر حال تا لحظه‌‌‌ی دیدار و ملاقات استرس را دارید . اما برای اینکه آرام شوید به خود بگوئید او هم مثل من الان چنین حسی را دارد ، دانستن این موضوع تا حد زیادی به شما آرامشمى‌بخشد . اگر استرس تان به حدی است که نمى‌توانید کاری انجام دهید توصیه مى‌کنیم به حمام برویدو دوش بگیرید و مدتی را در زیر آب بایستید ، بعد از اینگه از حمام بیرون آمدید خود را سرگرم کنید تا استرستان فراموش شود کارهای مثل خشک کردن موهایتان ، مدل دادن به آنها ، لاک زدن ناخن‌‌هایتان ، این کارها علاوه بر اینکه باعث مى‌شود تا شما استرس خود را فراموش کنید سبب اعتماد به نفس نیز در شما مى‌شود ، زیرا زیبایی و زیبا بودن به هر انسانی اعتماد به نفس مى‌بخشد .
 
2. این اولین دیدار شماست ، پس تا مى‌توانید اعتماد به نفس خود را حفظ کنید تا بتوانید با حرکات خود طرف مقابلتان را مجذوب خود کنید . از لباس‌‌های خیلی تجملاتی پرهیز کنید نه خیلی ساده و نه خیلی پیراسته کفش‌‌هایی با پاشنه‌‌های خیلی بلند نیز نپوشید ، آرایش زیاد هم نداشته باشید ، حتی اگر هم فکر مى‌کنید که فقط با آرایش زیاد زیبا خواهید بود اما در دیدار اول این کار را انجام ندهید، زیرا آرایش زیاد این تداعی را برای طرف مقابلتان ایجاد خواهد کرد که شما صورت واقعی خود را از او پنهان مى‌کنید ، اجازه ندهید او این تفکر و تفکرات منفی دیگری را نسبت به شما داشته باشد ، بگذارید او شما را با صورت واقعی خودتان ببیند در این صورت احساس نزدیکی بیشتری به شما خواهد داشت . آرایش داشته باشید اما نه خیلی زیاد و در حد افراطی .
 
3. در زمان دیدار به هر لحظه‌‌‌ی خود دقت داشته باشید ، لحظه‌‌‌ی اول که‌‌‌یکدیگر را مى‌بینید ، لحظه‌‌‌ی فراموش نشدنی است که بعدها این لحظه را با شوق و اشتیاق هر چه بیشتر برای دیگری تعریف مى‌کنید . این احساس زیبا را با تمام قلبتان حس کنید ، زیرا هر رویای مدت کوتاهی دوام دارد و زمانی که این سحر و جادو تمام مى‌شود و بیدار مى‌شوید ، دیگر حسرت آن لحظه‌‌ها را نداشته باشید . به هیچ چیز دیگر فکر نکنید فقط به این موضوع فکر کنید که اکنون در کنار هم هستید . مثلا به این فکر نکنید که وای الان چه شکلی هستم یا .....
 
4. در اولین دیدار مسائلی هست که نباید راجع به آنها صحبت کنید و‌‌‌یا اعمال و کارهای هست که نباید آنها را انجام دهید : حال برایتان این قوانین را شرح مى‌دهیم :
 قانون اول : در اولین دیدار راجع به حالات روحی خود هرگز صحبت نکنید زیرا با این تعاریف ، مخاطب خود را خسته مى‌کنید ، و باعث مى‌شوید که او از شما دوری کند و مایل به این باشد که این دیدار و این گفتگو را هر چه زودتر به پایان برساند وپس در اولین ملاقات خود تا مى‌توانید از این صحبت‌‌ها پرهیز کنید .
قانون دوم : در زندگی طرف مقابلتان زیاد کندوکاو نکنید و در پی این نباشید که اطلاعات زیادی از زندگی او در جلسه‌‌‌ی اول بدست بیاورید . زیرا این کار باعث مى‌شود که این دیدار اولین و آخرین دیدار او با شما باشد. 
قانون سوم : از گذشته خود و از اتفاقات منفی که در زندگی تان رخ داده و از تجربه‌‌های تلخی که احتمالا در دوستی‌‌های گذشته تان داشته اید و از گفتن مسائلی از این قبیل بپرهیزید . دلیلی ندارد که بخواهید زندگی گذشته تان را برای کسی تعریف کنید و‌‌‌ یا اگر مى‌خواهید این کار را انجام دهید برای هر شخصی این راز‌‌ها را عنوان نکنید زیرا هر کسی قابل اعتماد نیست و ممکن است در آینده با همین تعاریف تان برعلیه شما شوند و بعدها از شما انتقاد کنند .
 قانون چهار : کاملا عادی رفتار کنید سعی نکنید به موضوع‌‌هایی که خنده دار نیستند و او تعریف مى‌کند برای اینکه او را ناراحت نکنید بخندید ، اگر چیزی را متوجه نشدید و درست نشنیده اید ، جواب ندهید . و الکی نخندید .
 قانون پنجم : هیچ گاه در جلسه‌‌‌ی اول ، اجازه ندهید که روابطتان بیشتر از‌‌‌یک دست دادن معمولی فراتر رود ، به او اجازه ندهید شما را ببوسد و‌‌‌ یا در آغوش بگیرد.
 


سخنی از عشق...

سخنی از عشق...

وقتی در دوران کودکی و نوجوانی اختلاف زن و شوهرهای متعدد را می دیدم احساس می کردم که اشتباهی در میان است. صمیمیت کافی و علاقه لازم در آن عشق وجود ندارد، رنگ سیاه کینه و خود جانبداری، نقش زیبا و لطیف گذشت و انعطاف را در خود حل کرده است. صداقت بیگانه شده و فداکاری، جانشین پیدا کرده است.
با خود می گفتم که اما، در زندگی و رابطه من این چنین نخواهد بود، عشق معنای واقعی دارد و صداقت هدیه من و فداکاری هدیه اوست. عشق ما علاقه به دیگری است، نه به ثروت و مقام و چهره. در قانون زندگی من قهر و اختلاف نا متعارف بود و رقابت و لجبازی بدون معنی. آنچنان در خیال خود خوش بین بودم که احساس می کردم با این افکار از دیگران متمایز شده ام. او هم مانند من و من هم مانند او.
اما وقتی عشق را در واقعیت دیدم، به افکار خود نرسیدم. نه تنها رویاهایم را در وجود دیگران نمی یافتم، در رفتار خودم هم پیدا نکردم. فکر کردم که آن ها بدند که من بد شده ام اما باز فکر کردم من که نباید با بدی دیگران بد شوم. مشورت و راهنمایی دیگران بوی افکار نوجوانیم را نمی داد ولی مثل اینکه واقعیت همان بود که می دیدم و می شنیدم نه آن که فکر می کردم.
می گفتند عشق از روی احساس است و ماندگار نیست اما علاقه از عقل می آید و با دلیل جاودانه است، دلیل عقل منطقی است و علاقه اش با فکر. اما این فکر سیاست دارد، این عاشقی شرط و شروط دارد و برای رسیدن به آن زحمت فراوان می خواهد و تلاش دوچندان.
بازهم نپذیرفتم گفتم علاقه از عقل است ولی نه مشروط، علاقه که شرط ندارد، گفتند در دنیایی که اشتباه کنی یک عمر بیراهه خواهی رفت، علاقه شرط دارد. چون سرنوشت است، یک عمر زندگی است و انتخاب بزرگراه اصلی زندگی تو که اگر بخواهی آن را برگردی از دیگران عقب خواهی افتاد. اگر از روی عقل و مشروط به خوشبختی نباشد، پس پیمودنش از برای چه است؟
گفتم افکارم خوشبختی می آورد، گفتند افکارت شاید ولی رفتارت نه، اما من فکر می کنم که آن ها اشتباه می کنند، چرا باید با سیاست زندگی کرد، صداقت نداشت، فداکاری نکرد و برای دیگری جان نسپرد.
چرا رفتارهای ما با گفته هایمان مغایرت دارد؟ چرا دوستت دارم و فدایت شوم ها تنها به ارزش یک گفتار است و چرا تا زمانی خوب هستیم که مفید هستیم؟
ما دیگران را برای رفاه خود می خواهیم نه برای اینکه در کنارشان باشیم. زمانی از وجود آن ها لذت می بریم که احساس کنیم از وجود و حضور آن ها بهره ای می بریم. حال این بهره هرچه می خواهد باشد، ثروت، عاطفه، قدرت یا هر مورد دیگری.
ما دیگران را برای این نمی خواهیم که خوشحالشان کنیم، کمکشان کنیم و ارتقایشان دهیم. با او روراست نیستیم، می گوییم که هستیم ولی نیستیم. می گوییم که در زندگی من بهترینی ولی شاید به گفته خود ایمان نداشته باشیم. برایش ساز حمایت و دلسوزی می زنیم ولی حاضر نیستیم به خاطر او هر کاری بکنیم. می گوییم تو خوب ترینی ولی احتمال این که بدگویی اش را بکنیم فراوان است. شاید به او خیانت کنیم و نارو بزنیم. شاید برای رشد خود راضی به شکست او شویم و شاید برای رسیدن به اهداف خود او را له کنیم.
از اعمال و رفتارش شکایت می کنیم اما خودمان در همان موقعیت همان کار را انجام می دهیم، وقتی خودمان را جای او می گذاریم می فهمیم که این خواسته یا اعمال سزاوار نیست اما بازهم اصرار بر انجام آن داریم. در زمان خوشی و راحتی او را فراموش می کنیم و در بدبختی ها او را شریک موظف خود می دانیم.
علاقه ای به درک احساسات او نداریم ولی توقع درک احساساتمان را داریم. از او می خواهیم به خواسته های ما توجه کند ولی به خواسته هایش توجهی نداریم. حقش را کامل ادا نمی کنیم و به نیازهایش کامل پاسخ نمی دهیم.
حال او کیست؟ او در درجه اول همسر ماست، اما می تواند پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزند، دوست، همکار ما یا یک رهگذر باشد. مهم نیست که او کیست، مهم این است که ما...